قسم به مرگ !

دیروز چقدر نزدیک بود

حتی شکلات های خرد شده و درصد تقلبی کنیاک

حتی خنده های تو زیر پتو وقتی بابا جواب آزمایشو می خوند

دیروز چقدر نزدیک بود دیدنت و بی قیدی هایِ من

میل بافتنی...چرخ خیاطی

جاده خمین -اراک

دیروز چقدر همه چیز نزدیک بود...

 

" و تواصوا بالصبر...."

 

 

 

 21 آبان نوشتم: 

پینوشتی برای خودم،برای غمگین ترین ماهیِ سیاهِ کوچولو:

 

درد یعنی به من میگفت نگرانم نباش!

 اونقدر درگیری و مشغله دارم که وقتی برای مریض شدن

و مردن برام نمی مونه...

درد یعنی بغض عقیم من و برف و بارونی که امسال همش

من رو به یاد چیزهایی که ندارم میندازه...

درد یعنی همکلاسیم می گفت میخواد درباره ضخامت خط چشم

و لباس دیشبش توی مهمونی حرف بزنه و من دلم میخواست

شازده کوچولو رو باز کنم و برسم به اونجا که میگه وقتی 

گذاشتی اهلی ات کنند باید خیلی چیزها را تحمل کنی...حتی اگر

گریه ات بگیرد !

درد یعنی گوشیِ سیاهی که همیشه بهم چسبیده...

درد یعنی تموم خیابان شریعتی رو با شنل و شال مشکی

طی کردن و حس بی وزنی درست وسط چهار راه ...

وقتی کسی مدام در سرت شیون می کشد... والتماس... والتماس...

فقط یه دقیقه ! فقط یه بار ! فقط یه نفس...فقط...

درد یعنی به من میگه تو خوشی زدی زیر دلت نمیدونی چکار کنی!!

درد یعنی شبنمی که "چشمهایشِ بزرگ علوی" را میخواند و

به تو فکر میکند کنج آن اتاقکِ سرد...

درد یعنی شبنمی که هروقت فکر میکنه باید واسه غمگینی

هاش یه شعر تازه بنویسه حس میکنه حتی شعر هم چقدر پیش

زخمهاش حقیره...

درد یعنی تهران لعنتی و تنها سوغاتی که واسمون فرستاد یه

بدنِ سردِ سردِ سرد....

درد یعنی توی خوابِ من تولدت رو جشن بگیری و برقصی و توی

بیداری ،من سرگیجه بگیرم از پارچه های سیاهِ روی دیوار و اسمی که ....

 

نمیخوام !!!

نمیخوام حتی کسی بهم بگه حالمو میفهمه...بگه درکم میکنه...

نمیخوام !!!

به قول الی "نمیخوام تمام این زخم و دردها رو کسی تجربه کنه..."

نمیخوام این خلا بزرگ رو کسی کام بگیره...

آدمها نمیتونن همدیگرو درک کنن،به قول آنه حتی اگه بخوان...

اینا رو نوشتم که بگم ؛ "رضا قاسمی " میگفت

اگه درموندگیتو با تمام وجود منتقل کنی

یک نفر به دادت میرسه...بالاخره یه نفر....

اینا رو نوشتم که بگم

دیگر هیچ چیز آرامم نمی کند...

 

و این آخرِ آخر اینکه :

هیچ چیز با وقارتر از آخرین لحظات زندگی یک انسان نیست... خوب تماشا کن...


حتی نمی‌دونم چند وقته که رفته. از خواب بیدار میشم

و می‌بینم روی تخت نیست، شاید رفته دستشویی

یا چه‌می‌دونم؟... اما یه جورایی می‌دونم که دیگه برنمی‌گرده.

اگه فقط برمی‌گشتم و جای اون رو روی تخت لمس می‌کردم

می‌فهمیدم که سرده... اما نمی‌تونم. می‌دونم که از دستش

دادم. اما دیگه نمی‌خوام از خواب بیدار شم و فکر کنم اون هنوز

اینجاست. من اینجا تکیه دادم بدون اینکه بدونم چند وقته که

تنهام. پس چطور... چطور میتونم درمان بشم؟ چطور میتونم

درمان شم بدون اینکه بتونم زمان رو حس کنم؟؟

 

 ×Christopher Nolan

حکایت بعضی آدما خیلی تلخه

عزیز من !

چرا وقتی متن رو نخوندی کامنت میذاری

شعر قسنگی بود !!؟

چرا میگی وای چه داستان هیجان انگیزی؟؟!!

من حالم بده رفیق،تو این مار گزنده رو هی نکش به قلبم!

 

 

((و ممنون از پیام های تسلیتی که به خاطر حال روحی

نامناسبم جواب داده نشد....))

 

 

/ 32 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رومینا عابدی

کی شبنم جان؟ پست متاثر کننده ای بود عزیزم... مواظب خودت باش و بدون یادتم و عزیزمی :*

غزال مرادی

قبلن هم گفتم زخمها ودرد های آدم سرمایه ست پس داد نکش همه رو خبر نکن بی صدا تحملشون کن همون کاری که همه ی ما می کنیم

پری

شبیه یک ماهی ام که با شکم پاره سعی می کند شنا در اقیانوس را یاد بگیرد. می دانم مثل همانهایی هستم که گریزانی از بودنهایشان اما اما اما دلبسته ای به سکوت و تغزل و تعبدشان می دانم اما دستهایم یخ کرده عزیزم و نفس نمی کشم و باز می دانم مسئول قطرات خونی هستم که اقیانوس را سرخابی کرده اند ببخش که خطی کشیدم بر خلوت عزیزت ولی .......... گاهی نمی توانم در تنهایی بمیرم

زهرا رجایی

مرا ببخش که پاشیده ام به دیوارت نمی توانم دیگر... که زخم ها کاری ست... عزیزم... قوی باش هنوز و همیشه

غبارستان

درود دردهميشه درداست حتااگرباژگونه باشد مثل دزدكه هميشه دزداست . امادرد نبايست كه زمين گيرت كند ؟! بقول ابوالفضل صمدي عزيز : زندگي انقدرهم زيباكه مي گويندنيست قيمت اين زندگي رامرگ بالامي برد

امید

واقعا دردم گرفت ........... بی درد بشی شبنم[گل]

فهیمه حسینی علی آباد

بوس به تو و ماهی سیاه کوچولو و شازده کوچولو که گریتون نمی گیره. بیا یه روزی یه کار مشترک با هم بگیم

م.مهدی پور

من درکت نمی کنم.من نمی فهمم چی میگی اونجور که خودت درد میکشی.ولی برات درد میکشم به جای توم درد میکشم همراه با همه دردهای لوله شده خودم لوله شده مثل موهای فرفری تو.تو کدوم پیچش دردی؟

ملیکا

عزیزم واقعاناراحت شدم.امیدوارم باهاش کم کم کناربیای میدونم سخته ولی میشه من درکت میکنم چون توزندگیم ازاین سخت تروتجربه کر دم[گریه]

سیاووش

ما با درد به دنیا می آییم با درد هایمان زندگی می کنیم گذشته هایمان تیر می کشد امروز مان ذوق ذوق می کند و آینده ی مان هم ... آخرش توی درد هایمان خواهیم مرد ...! میشه بدونم چه مشکلی برات پیش اومده بوده ؟[گل][سوال][ناراحت]