برای تو که یکسال است رفته ای ............

حال که تمام جاده های زندگیه تو به بهشت خداوند ختم شده بگو چگونه دوباره گذار کنم از راهی که بی تو ناتمام ماند

خسته ام
از روزهای بی تو
از پیاده در باران بی چتر بودنت
از هر آنچه نامش جز تو باشد

مرا هم ببر آشنای شب و اشک
به آنجا که دل ها فقط رو به نور است
به آنجا که سایه فقط بال عشق است
به جایی که تنهاییش بی عبور است

مرا هم ببر با خودت نازنینم
به جایی که جز نوبهاران ندارد
همان کلبه ی کوچک و ساده ای که
بهشت است و نامی به جز آن ندارد

رهایم کن از ترس شبهای بی تو
به جایی که خورشید و ماهم تو باشی
همانجا که تا آخرین روز دنیا
بمانی، فقط تکیه گاهم تو باشی

حرف های ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود
آه...ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر میشود . روحت شاد عزیزم.

/ 19 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من...

شبنم عزیز از خوندن کامنتها به اینجارسیدم[گل] منم عزیزامو توزندگی ازدست دادم...سخته آره خیلی زود دیرمی شه عزیزم

آرزو

تو می روی و آیینه پر می شود از بی کسی از من سفر می کنی و به مرگ قصه می رسی ببین که آب می شود ،قطره به قطره قلب من مرگ من و قصه ی ماست ،فاجعه ی جدا شدن ...

سعید

سلام به منم سر بزن آپم به این وبلاگ هم سر بزن ممنون iceheart1.blogfa اگه خواست من و بلینک بهم بگو

چایخانه غزل

سلام با شما همدردی می کنم نوشته ات سرشار از احساس بود ...موفق باشی

آنالی

سلام..... راست می گی ناگهان چقدر زود دیر می شود..... کاش همیشه قدر همه را بدانیم. روحش شاد و یادش پایدار.

مسافر دنیا

گفتم مرا قاطی این جماعت کردی؟؟ گفتش تو خود ، خود را سوا کردی گفتم اگر امروز جدایم ز بد حالیست گفتش نگفتم ادعایت تو خالیست

شبنم

سلام شبنم صبحگاهی عزیز من این عزیز از دست رفته کیه؟ اگه دوست داری به من بگو. می خوام بدونم مطالب وبلاگ رو خودت می نویسی یا از جایی برمی داری؟ دوست دارت خودم [ماچ]