دوستتدارم .

چون مادری که در سردترین روز بهمن ماه

کودکش را میان صدای مرغ و خروس های همسایه

میان پالتوی به دیوار آویخته ی مردانه

لای پستان هایش

-دوقرص نان تازه-

می پیچد

و می رود تا صدای مکیدن شیر

صدای خوردن باران به نورگیر

با دود ماشین های خط واحد

با تنها پنجره ای

که دستشویی عمومی رستوران دارد.

با صدای خندیدن زوج تازه وارد

همآغوش شود.

 

"شبنم سمیعی-قسمتی از یک شعر بلند"

/ 8 نظر / 13 بازدید
سوشیانت

wow!!! عالی بود بهت تبریک می گم[لبخند]

سوشیانت

سلام و هزاران درود به آریا دخت عزیزززز! یه سر بزن [چشمک]

آرش سیفی

زخم در حال منتشر شدنم، بغض در آستانه ی طغیان تیغِ بر روی گردن راوی، توی یک داستان بی پایان..... . . . «عروس مرده من» بروز است! . . . . منتظرم. بای

سیمین

زندگی میکنم. درست مثل همه ی آدمها [لبخند]

سوشیانت

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام چ خبررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر؟

پروین دالوندی

سلام همین حوالی ام هنوز . تنها نیستی . هرچند بعضی وقتا تنهایی هم خیلی بد نیست . بی ادبی کردم که نیومدم تشکر کنم . راستش دیدم نیازی بهش نداری روحت بزرگ تر از این حرفاست . از نظر من لمس زنده بودن با احساس زنده بودن متفاوته . زندگی زمانی تلخ می شه که چیزی رو لمس کنی اما حسش نکنی . امیدوارم این تلخی رو هیچوقت نچشی. دوست داشتنت یکی از بهترین نعمتای خداست که خیلی بابتش شاکرم.[گل]