من آباد میکنم خانه ی آن کس را که خانه ام را ویران کرد...

مامان تو یخچال نیست

تو قفسه ها نیست

تو سطل آشغال نیست !

مامان زیرِ میز نبود

پشت مبل نبود !

تو جیب کتت نبود...

تو جیبِ کتت این کاغذه بود...*

 

چرا همه اش از مسیرهای کج؟ پر از پیچ و سربالا؟ نفس گیر...نفس

بر...چرا همه اش از مسیرهای نشد؟ نخواهد شد...مسیرهای ناتوان از

 شدن...مسیرهای نرسیدن؟ چرا؟ شاید میترسم...شاید میترسم؟ شاید

 خوشم به همین رفتن؟ چقدر بدم می آید از تهِ هرچیز؛از انتها...از آخر،از

ایستادن در لبه ی فساد؛مثل میوه ای در انتهایِ تابستان...مثل ایستگاه

آخر اتوبوس؛یا قطار؛اینجا یا هرکجا.

مثل این ریه ها و قلب که ایستاده اند در لبه ی فساد. و من ناتوان از

مهار کردنِ وضع...سیگار را شروع کرده ام دوباره از ده روز پیش...روز اول

 سه تا،بعد پنج تا،بعد شش تا. روز بعد باقیمانده ی پاکت را کشیدم و

شرمنده شدم از شکستِ خویش.حالا باز روز از نو ترکِ سیگار از نو.

 همه ی هستی ام دردآلودِ همین مسائل کوچک است؛چیزهایی که هر

 آدمی باید به سادگی از پسِ شان بربیاید.سهم نداند انگار لمحه ای

آسایش؛مگر به خواب یا به عالمِ مرگ.عشق هم سهمش برای ما

شناست میانِ ماهیانِ تاریکِ اعماق؛به ساعاتی که دریا هیچ نیست مگر

همه هولِ هستی !!

 

و شعر که گاهی چندان هم که می
گویند ؛محکومِ سر به راهی نیست !!

لیوانِ
ترک خورده ات

هنوز
طعمِ انار دارد...

بوی
خون هایی که بند نیامدند

                        و ته مانده ی
سرانگشتانی؛

که نذر
شلیک بودند...

در
تمامِ پرده ها

دو تکه
نان

سوخته
ی خاک و آغشته ی کافور

تاب می
خورند روی صندلی...

تا
گربه ها روی پنجه ی زنانگی بدوند

      بی تو

اینجا

کاش
بدانی؛ موش ها هم در آرامش می میرند...

 

شبنم سمیعی – 16 امرداد 90

 

 و
خبر مهم  اینکه این وبلاگ از این پس هر
هفته شنبه ها به روز می شود

شعرهای زیادی هست که باید برای سلاخی آماده
شوند !!

پس یادتان نرود که اول هفته ها شدیدا منتظرم...

 

گنبدانه هایِ قبیله ی تو خوب میدانند ؛

انحنایی که از خون دانه های زهدانِ من

با خط کشی هایِ خیابان

تن به تن می ریزد...

سالهاست از پسِ این آکواریومِ شفاف

گلویِ کراوات هایِ خوش طعم تو را بریده است !!

در این پست:

1.دیالوگِ فیلم
کاغذ بی خط-ناصر تقوایی

2.رضا قاسمی- وردی که بره ها می خوانند

 

/ 22 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهراد میدری

درود مهربانو ! شعر لیوان ترک خورده خیلی به دلم نشست، واقعن آفرینت....

ناتانائیل

سلام خانوووووووووووووووووم خانووووووووووما پس شنبه ها منتظر باشیم دیگه !!! خوندمت عزیزم حال نامساعد گاهی مجال نمی دهد...

افسانه ناوران

سر انگشتانی / که نذر / شلیک بودند بوتیمار ! از دخیل های باز نشده می ترسم بشمار ....تاکجا ؟ تا چند؟ ... چشم ها با وحشتی در چشم خانه هر طرف را جستجو می کرد / این خبر را هر دهانی زیر گوشی بازگو می کرد ...

منيره حسيني

سلام عزيزم ممنونم با لذت خوندمو منتظر هر شنبه مي مانيم موفق باشي خانمي[گل]

همدم

عزیزم شعرهایت را با رغبت می خوانم و لذت می برم درود برشما [گل]

Mohammad tOxic

شبنم عزیز! اژ خوبی گذاشته بودی! شعر خودت عالی بود! ولی میدونی چیزی که برام جالبه اینه که الان همه ی هم سن و سال های ما دارم به قلم تو می نویسند! نمی دونم مشکل از کجاست اما یه جای داستان درست نیست که شعرهای امروز یه بوی دیگه میده!‌نمیدونم یه جور بوی مردگی و در عمق باطن روزنه ای از امید!‌ مثل یه سراب یه حس خیلی خاصی رو القا می کنه! نمیدونم چطور خوب توضیح بدم! بگذریم شعرت قشنگ بود!‌ هر شنبه هم سر میزنم اما شما مارو انگار یادت رفته ها!...

عمو

اتفاقی سر از وبلاگت درآوردم رفیق ! وچه اتفاق مبارکی بود! لذت بردم موفق باشی !(البته بازم میام)[دست]

مهسا زهیری

سلام پست رو خوندم و استفاده کردم شعر هم کار خوبی بود لذت بردم موفق باشی

زهرا موسوی

سلام عزیزم . ممنونم که به استودیو شعر سر زدی. بازم منتظرت هستم و از مطالب شما لذت بردم عزیزم [گل]