جنگ در کوچه ی بن بست !

نقطه می گذاری!

سر خط،سفیدی کاغذ، که آدم را به حرف می آورد یا همه ی حرف ها را پاک از یاد آدم می برد.

فراموشی ،خاموشی ،سر خط!

سال بد
سال باد
سال اشک
سال شک
سال روزهای دراز و استقامت های کم
سالی که غرور گدایی کرد
سال پست
سال درد
سال عزا
سال اشک پوری
سال خون مرتضی ...*

 

 

اندر احوالا تِ89

 

89 زنی بود که با گریه در خواب راه می رفت!

89 هذیان های بود  مبهمی که یکسره  تکرار می شد و تو هرچه گوشهایت را میگرفتی فایده ای نداشت!

89 اردیبهشتی بود که پله های مدرسه را برای دیدنت دوتا یکی می کردم!

89نفس نفس زدن در سینمای تنگ و تاریکی بود که برایم درست کردی ومن با شوق هنوز درِ گوش ات عاشقانه می خواندم!

89 خردادی بود که برگه هایِ امتحان پر از شعرهایی شد که هرگز تکرار نمی شوند!

89 سنگینی نگاهی بود که موهایش را دو گوشی می بست تا مرا دیوانه تر کند!

89 لحظه ای بود که آن شیروانی سرخ و مهربان را برای همیشه ترک کردم گرچه یادم نرفت تک تک سایه چنار ها و یار دبستانی خواندن هایی که تا همیشه ویرانم می کند...

89فایل کوچک تو بود که درونش یک عروسکِ بی دست جا گذاشتم!

89تیرماهی بود که سانازبهشتی میانِ یک مشت پرِ عقاب گم شد و ما هنوز نشانش را از خانه ای می گیریم که دیگر خطوط درهم اش ما را به مستی وا نخواهد داشت...

 

89 سه شنبه ای بود که گربه ی الهاممیزبان در خانه ای پراز آدمک ها کز کرد،تا به همه بفهماند هیچ چیز نمی تواند خواهرانگی آزیتا را از بین ببرد حتی مردمی که،حتی مستطیل کوچکی که،حتی تیترهای درشتی که...

 

89 بغضی بود که عطر تندِ غربت می داد، غریبانگی با آدم هایی که مثل شبح به رویت لبخند می زدند ...

89گوشه چادر سیاهی که میان هق هق دوری از تمام شادی هایِ بی تکرار هراس گرفت..

89 لالایی خواندن برای کودکی بود که دیگر هیچ چیز آرام اش نخواهد کرد..

89مرد مهربانی بود که همیشه می ترسید برفها تا بهار آب نشوند...

 

ودر پایان89 نوستالژی های درهمی بود که سوا کردنش آسان نیست،باور کن!

 

                                                 شبنم سمیعی         -اسفندماه 1389

 

 

Game over:

سردیِ این آب

رَدِ هیچ خونی را پاک نخواهد کرد..

وقتی گودیِ چشمانمان را

به قرینه ی جبر

در فردایِ مجهول خط می زنیم

تاس می اندازیم

بالا و پایین !

جفت شش!

روی دستانمان سلاطین را بارها و بارها به سجده می بریم

اما...

       اما...

             اما...                                  شبنم-بهمن89

 

 

رایان ! از حالا به بعد طوری زندگی کن که زندگیت ارزش زندگی اینهمه ادم که برای نجات تو کشته شدند رو داشته باشه.   

/ 57 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ابراهیم

سلام عیدتون مبارک با اولین آپ امسال منتظرتونم [گل]

سید جواد طباطبایی

[گل] سلام مهربان عید مبارک از وبلاگ اختصاری اومدم اینجا خوندمت بیا سمت ما

نسرین سمیعی

سلام شبنم جونم سال نو و رسیدن بهاری دوباره رو بهت تبریک می گم عزیزم . مطلب جابی بود[گل] خیلی وقته بهم سر نزدی دلم برات تنگ شده بود گفتم من بیام به وبلاگت و سال نورو هم بهت تبریک بگم.تو هم دوست داشتی به وبلاگم بیا خوش حال می شم [ماچ]

سوفی صابری

درود یه ترانه نوشتم و خوش حال میشم اگه بخونیش ..مرسی سوفی

بهاره . ص

سلام دوست خوبم عیدت مبارک ... امیدوارم سالی سرشار از شادی و سلامتی داشته باشی ... و اینکه درسته ... 89 هر چی بود رفت اما امیدوارم 90 حرف تازه ای برای گفتن داشته باشه ... حرفی که ارزش شنیدن داشته باشه ... امیدوارم . من به روزم و منتظر همه دوستانم که سال فبل همراهم بودن ... امیدوارم تو هم همراهیتو ازم دریغ نکنی دوست من ... شاد باشی . بهاره [خداحافظ]

saeed

سلام با عرض معذرت اجرای دستور شد[گل]

سهیل شفیعی

سلام آفرین حال کردم و لذت بردم مررررررررررسسسسسسییییییییی[قلب][گل]

معین امیری

[لبخند] عطر ریحان (شبنم) عزيز سلام وبلاگ خیلی خوبی دارین از خوندن مطالبتون لذت بردم من خیلی وقت نیست که وبلاگم رو راه اندازی کردم برای همین دوستای زیادی ندارم خوشحال میشم از این به بعد بتونم بیشتر به وبلاگتون سر بزنم اگر مایل به تبادل لینک هم هستین باعث افتخار منه که دوستایی مثل شما داشته باشم ایام به کامتون موفق باشيد [گل]

saeed

سلام و عرض ادب فراوان