گزاره‌یی اصلا ناتمام، که هیچ‌چیز آرام‌اش نمی‌کند !

 

Dream:

خودخواهی من

از چاکِ سایه هایِ فردا بود

وقتی نان ها و نامه ها را با کلیپس موهایم

در نگاه های زیر میزی جفت میکردم !!

 

((دردی هست که هرکسی نمی شناسدش؛اینکه از فرطِ برخورداری
هیچ دیداری در تو آتش بر نیانگیزد،و در ابتدای هر دیدار انتهایش را

 مثل کف دست ببینی،آن وقت می گردی پی کسی که

نیست.یا اگر باشد آسان به چشم نمی آید،یا اگر آمد مال تو

نخواهد بود.آنوقت است که متوجه می شوی دیگر جوان نیستی

!! و خیلی چیزها هست که نداری...))*

 

 

 

Nightmare:

 

و شعر ...

که حتی اگر با چنگ و
دندان

که حتی اگر ته یک دره
...

که حتی اگر بی واژه
...بی هذیان...

بیرحمانه دوستش دارم !

و این شعر؛

 

به "تو " وقتی فالگیرِ شهر خنده هایت را برگشت زد.

 

مختصات

بویی نبرده بود 

از جلگه های ته نشین در تنِ تو

وقتی نیمکت ها سراغ هزارمین کشورگشایی را

از صورت گُر گرفته ام میخواستند

و چه کال و وهم برانگیز بودند

شترهایِ دو کوهانی که ؛

بی سر

رو به راهی دراز

مَشکه  ورق می
زدند...

 

و سوسه ی حروف ناخوانای انگلیسی

سنگ می کوبید بر مترسک وارانه ی خانه مان

آن لحظه ی مرگ آور

که  گوشه ی روسری
مادر

جای علامتِ سوال و تعجب را

هرگز به یاد نیاورد...

هرگز...

 

*

شاخه ای آبستنِ خون

رنگ باز میکند در چشم بندم

و من

دزدی بدنبال دخت شاهِ پرنیان

قدم زنان؛ در قلعه های شنی...

 

و سلول ها

و سلول ها

که از صداقت DNA

باز،جایشان را خیس می کنند...

 

"شبنم سمیعی-تیرماه 90"

 

warning:

این وبلاگ از این به بعد خیلی زود به روز
میشه .خیــــــلی منتظر نقد هستم .دقیقا تاریخ مشخص نمی کنم تا ببینم چقدر کنارم می مونید :)

 

End of love:

سرم را به امن سفید یخچال هم که بسپارم

درد شقیقه هایم آرام نمی شود

باز گفتند : فمینیست ! فمینیست ! فمینیست!

باور کن

نه چاقویِ رگ و سیب زمینی بریده

نه ناله هایِ زنی با موهای شرابی در تهران

نه چارقد نجابت زنی در مطبخ

هیچکدام

هیچکدام

به درد تبلیغهای فمینیستی تو نمیخورد!!

بتادین

Photo by:shabnam samiei

 

در این پست:

 1.رضا قاسمی چاه بابل

/ 19 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیدمحمد هاشمی

سلام خانم سمیعی! خوشحالم که پیشرفت خوبی در شعر داشتید. اندیشه شاعرانه تان روز به روز پخته تر می شود. از کار آخری به خاطر سادگی و روانی زبان ، بیشتر خوشم آمد. موفق و موید باشید.

م.نهانی

درود. زیبا نوشته و تصویر کرده اید. مانا باشید.

عباسعلی اسکتی

شبنم ، دوست داشتم خوندنش رو ... خوشحالم که زود زود می نویسی از این به بعد ، سر می زنم همیشه سبز باشی و آسمونی ...

شبنم

سلام شبنم حال و هوای شعرهایت عوض شده بی تابی ، غم و ... در آن حس می شود خواننده دوست دارد با ایجاز شادی و عشق را در شعرهایت ببیند ولی کمتر می یابد در عین حال قابل تحسین است. موفق باشی عزیزم

سحر

خیلی از متن زیباتون لذت بردم و من رو شگفت زده کرد . در ضمن ببخشید سایت ادبی نوشته زهرا باز نمی شه . سایتشون عوض شده چون اون هم نوشته ی بدی نداره . ولی پای شما نمی رسه . لطفا جوابم رو بدهید مرسی .

ناتانائیل

شبنم... این شعرها دلشوره دارن... و من اگه هزار بار هم بهت بگم تو گوش نمی کنی... نمی دونم... نمی دونم چه باید کرد... عکس رو دوست نداشتم... دلم می خواست نظرم رو خصوصی کنم دست خودت هر کاری خواستی باهاش بکن... ولی شبنم... ناتا دلش می خواد تو بدونی که...