انفجاری بده بروسعت دستان بهم بافته ات..!

و حالا ما تمام  آرزوهاما ن را روی برگه های سپید بالا می آوریم،و میان

همه  حصارها قدمیکشیم و غم میکشیم  .....

اشک ها مان را برتن شعر شلیک می کنیم

هنوز همدیگر را داریم..

و ما دلخوشیم به همین داشته ها  !

شعری که سطر به سطرش را نفس میکشم ..شعری که وحشت یا شاید غم

موهومی درآن موج میزند..اما  برخلاف تمام واژه های به ظاهر تلخش لذت

 عجیبی دارد برایم !

این بار دعوتید به یک مشت فریاد

" به آنها که محکوم به مرگ‌اند

                       به آنها که محکوم به زندگی‌اند "*

نه!

من نمی ترسم

ازتعفن هزارساله ی

این گورستان..

از ادامه ی گیسوانم

هنگامِ مزمزه در دهان کلاغها...

ترس من

ازمستی بیگاه تو بود..

هنگام، که خون قی کردی

درسینکِ زنگ زده ی دنیا..!

میدانی؟!

دیگر قرصها هم اثر ندارند..

تو از یک چرت نیم روزه

به هماغوشی مرگ بازمیگردی..

ودرد مرا

تنها

سرانگشتانِ کرم خورده ات

می فهمند..

تو بگو!

من باید بترسم از زوزه ی

بیگاه گرگهای هار؟

ازهوهوی باد و رقص

شاخه ی درختان؟

خرخره ای جویده دارم و یک هوار درد..

جمجمه ای چنان کوچک؛

که فضا کم دارد

/ 123 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیما مهرآذر

سلام شبنم جان دلنوشته زيبايت را خواندم موفق باشی عزیزم تا همیشه با چارپاره اي به روزم

صدیقه حسینی

در خواب های هرشبه ام درد می کشم از غصه های جمع شده زیر بالشم به روزم با خواب هایی که راه به جایی نمی بردند و دلتنگی همیشه ی یک جفت چشم خیس.... منتظر نگاهتان هستم! با احترام: صدیقه حسینی/رشت پ.ن: تير/باران با يك سپيد به روز شد www.tirbaraan.blogfa.com

داریوش احمدی

جنگ جهانی چهارم پیش از سقوط آدم بخوانید...

مادر سپید

سلام شبنم جان .. از اشعار زیبایت اینجا هم بگذار .. خاک گرفته وبلاگ قشنکت ..

محمد tOxIc

سلام شبنم عزیز؟ بهتر نشدی؟ خیلی دلتنگتم! تونستی سری بهم بزن! اپم! آنکه روزی طلب سوختن از ما می کرد! کاش می آمد و امروز تماشا می کرد!

مجتبی

چقدر وب زيبا و باسليقه اي داري مطالب زيبا تصاوير باسليقه و چقدر با حوصله انجامش دادی آفرین به شما