!DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> ما برابرِ تمام جوخه های آتش ایستاده ایم ؛و ناممان یکیست ..نام تو ! - بوتیمار




بوتیمار

ما از او می ترسیدیم.زیرا حس می کردیم او تنهاست...



نویسنده : شبنم ; ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠

پاره ی یکم:

به امروز صبح فکر میکنم؛

و دهانم مزه ی سیم ظرفشویی را میدهد که میخواهند

آتشش بزنند...

 

بی هیچ خون بسی حتی

چهل روز تمام می شود

چهل بار به خاک افتادن روی گرگ و میش...

چهل بار توی شیشه سرکه حل شدن

توی شیشه ی سرکه با همان نامه ی دست نویس...

چهل بار  تمامِ زن های خیابان را با تو اشتباه گرفتن...

چهل بار محکوم شدن به عصرِ چهارشنبه

چهل بار صبح نشدن...

 

 

5 شنبه 3 آذر چهل  بار روی باران خاک میریزم...

روی باران حتی...

 

 

پاره ی دوم:

و این شعر

برای سحر

امیر و سیاوش...

برای عمو سیامک با همان مهربانی مخصوص

برای تو که در سطرهای بعدی از قلم می افتی...

و به حرمتِ  زنی که  چهل روز است

به مرگ بوسه داده...

 و به راستی که چهل،گاهی چه ناباوری عجیبی دارد...

 

 

نشسته ای آنجا

لای خاکِ نرمِ کویر

ستاره های بنفش نخ میکنی

و عروسکی

از شیون و ضبحه؛مست

روی شانه های تکیده ی درختِ گردو

 ...به خواب می رود

که کِرکیت کشانِ رگ های منعقدت اینجاست بانو !

در جوگندمِ موهایِ شقیقه ی یک مرد

مردی تیله شکسته

چسبیده بر تنِ سلول هایِ سربسته

نشسته ای آنجا

سماعی خوان

روی رحلی از شمعدانی های سرخ...

می دوی به سوی در از ضربانِ پله ها اما

به سکسکه می افتد

 از هق هق

گلی روی کوبلن

ناتمام

ناتمام

ناتمام

.

.

.

 

شبنم سمیعی-آبان 90""

 

 

 

پینوشت :از همان بچگی یاد داده بود از هیچ چیز و هیچ کس

خجالت نکشم همیشه موقع دست زدن و رقصیدن قایم

میشدم...

اما این چند سال یاد گرفتم/یادم داد

وقتی لحظه های خوب گاها سراغم را می گیرد

برای نشان دادن شادی هایم از کسی خجالت نکشم...

اما...

هنوز از گریه کردن خجالت می کشم...

و هنوز گوشه ی کمد بهترین پناهِ این بغضِ چندساله است...


بی هیچ هراسی...به تو...به همه ی نداشته ها...به برگشتنت امیدوار بودن !!

 

"با گریه گم می شم تو مهمونا

دید یه جاهایی رو مجبوری ؟؟!"

 

پاره ی سوم:

این شعر را سوفی صابری عزیزم برای من نوشته

برای من و دلتنگی های گاه و بیگاهم...چیزی ندارم برای تشکر

جز آغوشی که...

http://donyayesooofi.blogfa.com/

 

 

 

 



 

این عکس هم با عشق و عصیان برای دوستانم...

شبنم در یک روز بارانی




 




کلمات کلیدی :شعر و کلمات کلیدی :نوشته ادبی و کلمات کلیدی :دوستان از دست رفته



 

4 مدال رنگی