!DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> The last Kiss - بوتیمار




بوتیمار

ما از او می ترسیدیم.زیرا حس می کردیم او تنهاست...



نویسنده : شبنم ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ شهریور ۱۳٩٠

یکم:

"فکر می کنیدکه نوازش آدم هارو به هم نزدیک می کنه؟

نه..آدم هارو از هم جدا می کنه.نوازش کلافه می کنه..اعصاب

خورد کنه.فاصله ای بین کف دست و پوست به وجود می آد..در

پس هر نوازشی دردی هست..درد این که نمیشه واقعا به هم رسید..."

 

 

قرص هایم را

در بستری از ستاره ها می خوابانم

که جا بمانم

در گیره هایی که عطر تنت را

از نبضِ شقیقه هایِ وُدکا خورده می نوشند...

تو گنگِ ترن ها و قهوه هایِ لب زده ی کافه؛

و
من

زیرِ فشارِ کشفِ سرنگ ها

                     و رنگِ خال خورده ی دستانم...

.

.

.

بیخیال
!

بیخیال
مردِ شرقیِ من !!

صدایِ پیش شماره هایِ انتظار

خیالِ در آمدن ندارد انگار...

 

"شبنم
سمیعی-10تیر90"

 

 

دوم:

“ما نسلی بودیم آرمان‌خواه. به رستگاری اعتقاد داشتیم. هیچ

تأسفی ندارم، از نگاهِ خالیِ نوجوانانِ فارغ از کابوس و رؤیا حیرت

 می‌کنم. تا این درجه وابستگی به مادیت، اگر هم نشانه‌ی عقل

معیشت باشد، باز حاکی از زوال است.

ما واژه‌های مقدس داشتیم: آزادی، وطن، عدالت، فرهنگ،زیبایی

 و تجلی. تکان هر برگ بر شاخه، معنای نهفته‌ای داشت.

از خودم چه بگویم؟ بگذارید زمان قضاوت کند. در گردونه‌ی

سوگ‌های طنز‌آمیز زندگی، رسیده‌ام تا اینجا، به انتظار شوخی

 هایی که در راه هستند با بود و نبودِ انسان.

متحد نیستیم. اگر حرمت‌گذار یکدیگر باشیم، می‌توانیم جهانی شویم..."

 

 

سوم:

و شعر جدیدم را که خودم شخصا خیلی خیلی دوستش
دارم را میتوانید در سایت ادبی طغیان بخوانید :

www.toghyan.com

 

مثل همیشه منتظر نقد و لنگه دمپایی های عزیز
هستم
♥♥♥

بدون شرح!

در این پست:

1. نوای اسرارآمیز / اریک امانوئل اشمیت

2.غزاله علیزاده

 




کلمات کلیدی :شعر و کلمات کلیدی :نوشته ادبی



 

4 مدال رنگی