!DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> من آباد میکنم خانه ی آن کس را که خانه ام را ویران کرد... - بوتیمار




بوتیمار

ما از او می ترسیدیم.زیرا حس می کردیم او تنهاست...



نویسنده : شبنم ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳٩٠

مامان تو یخچال نیست

تو قفسه ها نیست

تو سطل آشغال نیست !

مامان زیرِ میز نبود

پشت مبل نبود !

تو جیب کتت نبود...

تو جیبِ کتت این کاغذه بود...*

 

چرا همه اش از مسیرهای کج؟ پر از پیچ و سربالا؟ نفس گیر...نفس

بر...چرا همه اش از مسیرهای نشد؟ نخواهد شد...مسیرهای ناتوان از

 شدن...مسیرهای نرسیدن؟ چرا؟ شاید میترسم...شاید میترسم؟ شاید

 خوشم به همین رفتن؟ چقدر بدم می آید از تهِ هرچیز؛از انتها...از آخر،از

ایستادن در لبه ی فساد؛مثل میوه ای در انتهایِ تابستان...مثل ایستگاه

آخر اتوبوس؛یا قطار؛اینجا یا هرکجا.

مثل این ریه ها و قلب که ایستاده اند در لبه ی فساد. و من ناتوان از

مهار کردنِ وضع...سیگار را شروع کرده ام دوباره از ده روز پیش...روز اول

 سه تا،بعد پنج تا،بعد شش تا. روز بعد باقیمانده ی پاکت را کشیدم و

شرمنده شدم از شکستِ خویش.حالا باز روز از نو ترکِ سیگار از نو.

 همه ی هستی ام دردآلودِ همین مسائل کوچک است؛چیزهایی که هر

 آدمی باید به سادگی از پسِ شان بربیاید.سهم نداند انگار لمحه ای

آسایش؛مگر به خواب یا به عالمِ مرگ.عشق هم سهمش برای ما

شناست میانِ ماهیانِ تاریکِ اعماق؛به ساعاتی که دریا هیچ نیست مگر

همه هولِ هستی !!

 

و شعر که گاهی چندان هم که می
گویند ؛محکومِ سر به راهی نیست !!

لیوانِ
ترک خورده ات

هنوز
طعمِ انار دارد...

بوی
خون هایی که بند نیامدند

                        و ته مانده ی
سرانگشتانی؛

که نذر
شلیک بودند...

در
تمامِ پرده ها

دو تکه
نان

سوخته
ی خاک و آغشته ی کافور

تاب می
خورند روی صندلی...

تا
گربه ها روی پنجه ی زنانگی بدوند

      بی تو

اینجا

کاش
بدانی؛ موش ها هم در آرامش می میرند...

 

شبنم سمیعی – 16 امرداد 90

 

 و
خبر مهم  اینکه این وبلاگ از این پس هر
هفته شنبه ها به روز می شود

شعرهای زیادی هست که باید برای سلاخی آماده
شوند !!

پس یادتان نرود که اول هفته ها شدیدا منتظرم...

 

گنبدانه هایِ قبیله ی تو خوب میدانند ؛

انحنایی که از خون دانه های زهدانِ من

با خط کشی هایِ خیابان

تن به تن می ریزد...

سالهاست از پسِ این آکواریومِ شفاف

گلویِ کراوات هایِ خوش طعم تو را بریده است !!

در این پست:

1.دیالوگِ فیلم
کاغذ بی خط-ناصر تقوایی

2.رضا قاسمی- وردی که بره ها می خوانند

 




کلمات کلیدی :شعر و کلمات کلیدی :نوشته ادبی



 

4 مدال رنگی