!DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> ای تن به مرگ داده بمیرم برای تو! - بوتیمار




بوتیمار

ما از او می ترسیدیم.زیرا حس می کردیم او تنهاست...



نویسنده : شبنم ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩

رسالتم را تنها واژه هایم باید به صلابه بکشند...

 

محرم هم با همه ی فرداها و دیروزهایش آمد

محرم امسال دیگر هوس نکردم جای آن پسری باشم که از ته دل زنجیر میزد!

دیگر هوس نکردم طبل بکوبم و بلند بلند شعر عاشقانه بخوانم!

دیگر هوس نکردم دستم را بکنم توی دیگ نذری!

امسال محرم

امسال عاشورا

بیماری نخواست

نگذاشت مهمان شوم میان خاطراتم

امسال عاشورا باهمان حال بدی که اول جمله داشتم/دارم!

نشستم توی خانه وبرای خاطرات از دست رفته  یک شمع روشن کردم..

فقط یک شمع

تنها یک شمع

یک شمع..

 

وشعـــــر، که پیشکش است به همه ی چکمه های زمستانی که خواستند برفها را پس بزنند

به همه ی 5عصرهایی که با خدا قرار ملاقات داشت..

به همه ی تویی که  هیچکس  نفهمید رفتنت چه بازگشت بزرگی بود!

 

روی لبانت

ردیف میشود

پسوند خنده های ترک خورده..

همین حالایی که موی صبح

گیر میکند به شانه ی شعرم

دست بندم را به بوسه میکشی

در رسوبِ فریادت

میان ِ اینهمه سیاه مست!

گرمای تنت را

7 های مقدس پس میزند،

در زنده به گوریِ

گردوهای سیاه!

چشمت سیاه

و خال ات سیاهتر!

عزیز ! اینهمه سیاه را بردار

داری رنگ میدهی به شعرم...!

شبنم سمیعی-آذر89

١.میدانی !

گاهی نمیشود همه ی این نگاه های نگران را نادیده بگیرم و هرکاری دلم خواست بکنم!!!

"باید قوی باشم،ببین باید قوی باشم!"




کلمات کلیدی :شعر



 

4 مدال رنگی