!DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> انفجاری بده بروسعت دستان بهم بافته ات..! - بوتیمار




بوتیمار

ما از او می ترسیدیم.زیرا حس می کردیم او تنهاست...



نویسنده : شبنم ; ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ مهر ۱۳۸٩

و حالا ما تمام  آرزوهاما ن را روی برگه های سپید بالا می آوریم،و میان

همه  حصارها قدمیکشیم و غم میکشیم  .....

اشک ها مان را برتن شعر شلیک می کنیم

هنوز همدیگر را داریم..

و ما دلخوشیم به همین داشته ها  !

شعری که سطر به سطرش را نفس میکشم ..شعری که وحشت یا شاید غم

موهومی درآن موج میزند..اما  برخلاف تمام واژه های به ظاهر تلخش لذت

 عجیبی دارد برایم !

این بار دعوتید به یک مشت فریاد

" به آنها که محکوم به مرگ‌اند

                       به آنها که محکوم به زندگی‌اند "*

نه!

من نمی ترسم

ازتعفن هزارساله ی

این گورستان..

از ادامه ی گیسوانم

هنگامِ مزمزه در دهان کلاغها...

ترس من

ازمستی بیگاه تو بود..

هنگام، که خون قی کردی

درسینکِ زنگ زده ی دنیا..!

میدانی؟!

دیگر قرصها هم اثر ندارند..

تو از یک چرت نیم روزه

به هماغوشی مرگ بازمیگردی..

ودرد مرا

تنها

سرانگشتانِ کرم خورده ات

می فهمند..

تو بگو!

من باید بترسم از زوزه ی

بیگاه گرگهای هار؟

ازهوهوی باد و رقص

شاخه ی درختان؟

خرخره ای جویده دارم و یک هوار درد..

جمجمه ای چنان کوچک؛

که فضا کم دارد

حتی برای گم شدن..!

 میخوانم..

برایت

نت به نت های های ِشبانه را..

"آخرین رنج"

فریاد شکسته درگلو

ازتو

برای تو میخوانم

ای تنِ پیوسته به خاک..

                      شبنم سمیعی-شهریور89

کاشکه سرمن آب می بود و چشمانم چشمه ی اشک

تا روز و شب برای کشتگان دخترقوم خود گریه میکردم.((ارمیاءنبی باب نهم))

 

کلامی با تو:

ساعتی پیش عاشقی را دیدم که میگفت  یک ربع به رستاخیز مانده..!

ببخشید ساعت شما چند است؟!

1: خایمه سابینِس

بعدها نوشتم:ودختری که نه معروف است نه ترانه هایش را بدست هر حنجره ای سپرده

دختری که دغدغه اش

 

تنها شعر است

و شعر است

 و شعر!

دختری با مرد غمگینِ کنار شومینه اش

با سیگارِ wineston!

ودختری در انزوای دخترانه هایش

حمیده هاشمی

 http://rainpoems.blogfa.com

 




کلمات کلیدی :شعر



 

4 مدال رنگی