!DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> هدیه کوچکی به بزرگی پدرم - بوتیمار




بوتیمار

ما از او می ترسیدیم.زیرا حس می کردیم او تنهاست...



نویسنده : شبنم ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ تیر ۱۳۸٩

در نگاهت پریان جان میگیرند

 

 

وبا ترنم خوش مضراب صداقتت

 

 

به رقص در می آیند

 

 

لبانت  سنگینی سکوت را به دوش میکشد

 

 

وگاه نقش یک روزنه امید میگیرد

 

با تبسمی شیرین

 

ودستانت که امتداد این شاخه های تناور است

 

 

حصاری میشود در بر ترس کودکانه ام

 

 

طعم گس شادی و اندوه در چهره ات به نوسان در می آید

 

 

و من لبریز میشوم

 

 

از حجم یک شوق

 

 

وبه پرواز در می آیم با قاصدکها

 

 

در پرتو محراب وجودت وقتی صدا میزنی سبز و فراگیر

 

 

 

دخترم ،شبنم !         شبنم سمیعی-تیر٨٩ 




کلمات کلیدی :شعر



 

4 مدال رنگی