!DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> کفش های پاشنه دار! ( سفری است به کودکی) - بوتیمار




بوتیمار

ما از او می ترسیدیم.زیرا حس می کردیم او تنهاست...



نویسنده : شبنم ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٩

بوم نقاشی ام  چه ساده بود،دیوار

 

ورنگ هایم چه پرتمنا،سرخ ،سبز،زرد،نیلی

 

نقش میزدم دخترک رویاهایم را

 

باگیسوان کمندش که روی شانه هایش میلرزید

 

زخاطرنمی برم عطر یاس هایی

 

که دزدانه به دستان دخترک میسپردم

 

وآرام طرح میزدم انگشتان نازک و بلندش را....

 

 

دامنی صورتی و پرچین...

 

وطنین صدای کفش های پاشنه بلند زنانه

 

که می پیچید میان دهلیزهای وجودم .... ومیلرزاند سکوت کودکانه ام را

 

کفش های پاشنه بلند را دوست داشتم...

 

میخواستم از همه چیز و همه کس بالاتر بزنم

 

میخواستم اوج بگیرم......بالای بالای بالا.....

 

آسمان را بشکافم بساط ابرهارا به هم بزنم

 

 

اکنون دوباره کفش های پاشنه دار میخواهم

 

 

میخواهم اوج بگیرم به کودکانه هایم...

 

 

همانجا که بوم نقاشی ام دیوار بود!

 

وخنده ام از عمق سلول هایم

 

 

کفش های پاشنه دار من کجاست مادر؟؟؟؟؟




کلمات کلیدی :شعر



 

4 مدال رنگی