!DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> نقدی کوتاه بر سال 88 - بوتیمار




بوتیمار

ما از او می ترسیدیم.زیرا حس می کردیم او تنهاست...



نویسنده : شبنم ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٩

سال 1388 خوب یا بد ؟             مسئله این است!                                       

سالی که گذشت با خود حامل حوادث تلخ و شیرین بسیاری بود.حوادثی که هرکدام گاهی لبخندرا بر لب کاشتند،گاه گره کور ابرویمان شدندو گاه قلقلک آرام قطره های اشک روی گونه هایمان.

حوادثی که چون درختی میان خاطراتمان ریشه کردند ،گاه ما را به آینده پیوند دادند و هرازچندگاهی از گذشته هایمان برایمان قاب عکس خاطرات فراموش شده را آوردند.

لحظه هایی که گاه رخنه کردن میان ثانیه ثانیه های ساعت و خیال حرکت کوتاهی نداشتندوگاه آنقدر سریع و پرشتاب  میدویدند که ماراتون کم می آورد پیش پایشان .

ازبحث لحظه ها و خاطرات که بگذریم،چهره های زیادی دیدیم گاه فقط از کنارشان رهگذری بودیم و گاه به سلامی هزار حرف از آیینه نگاهشان خواندیم،گاه شادی خنده هایمان را باهم قسمت کردیم،گاه نیز ستاره باران شبهای سیاه غم و دلتنگی هم بودیم همدرد بودیم نه فقط تسلای خاطری.به کلبه های زیادی سر زدیم ،نشان از خیلی ها گرفتیم ودراین میان میزبان خیلی ها هم بودیم.

لحظه های زیادی را خط خطی کردیم ،خط و خطا کار انسان است.نهال نیکی احسان های زیادی را نیز نشاندیم.

حس پرواز را چشیدیم ،گاه به پرواز یک جنین از پیله تن مادر به عالم بیرون وتولد یک انسان ،یک زندگی ،یک رویش ....

وگاه به پرواز یک انسان ازاین دنیا و رفتنش به سرای باقی دیگر...ومهمانی  اش میان خروارها خاک .. مرگ یک انسان ،یک زندگی ،یک دنیا خاطره....

خیلی ها رفتند...

خیلی ها هستند...تا بمانند و بدانند رسالت انسان بودن را!

 

 







 

4 مدال رنگی