!DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> برای سحر جونم - بوتیمار




بوتیمار

ما از او می ترسیدیم.زیرا حس می کردیم او تنهاست...



نویسنده : شبنم ; ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧

دختر ناز و قشنگم همدم فردای مادر
سر بزار رو سینه من حرف بزن برای مادر
این تویی شعر تولد تویی اوازی دوباره
تویی از فصل بهاران واسه اغازی دوباره
دختر ناز منی تو شعر و اواز منی تو
با طلوع این تولد تازه اغاز منی تو

   
غنچه تازه باغی که شدی فصل بهارم
تو رو دوست دارم ببینم تا نهایت در کنارم
روزا خورشید خیلی دوره اما دنیا سوت و کوره
اما با خنده لبهات غصه از قلب ما دوره
دختر ناز منی تو شعر و اواز منی تو
با طلوع این تولد تازه اغاز منی تو
    
اشک تو زلال ابه گریه هات سرود خوابه

سر بزار رو شونه من که شباش پر پیچ و تابه
من پر از شوق رسیدن بی تو موندن یه سرابه
واسه گرمی دستام لحظه ها پر از شتابه
دختر ناز منی تو شعر و اواز منی تو
با طلوع این تولد تازه اغاز منی تو

   







 

4 مدال رنگی