!DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> بوتیمار




بوتیمار

ما از او می ترسیدیم.زیرا حس می کردیم او تنهاست...



نویسنده : شبنم ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ فروردین ۱۳٩٤

توی سال جدید به خودم قول دادم شاد باشم و به هیچکس و هیچ چیز اجازه ندم شادی مو خراب کنه.

تو خوبی

و من بدی نبودم

تو را شناختم تو را یافتم و تو را دریافتم و همه حرفهایم

                                           شعر شد سبک شد

عقده هایم شعر شد همه سنگینی ها شعر شد

بدی شعر شد سنگ شعر شد علف شعر شد دشمنی شعر شد

همه شعر ها خوبی شد

آسمان نغمه اش را خواند مرغ نغمه اش را خواند آب

                                            نغمه اش را خواند

به تو گفتم : " گنجشک کوچک من باش

تا در بهار تو من درختی پر شکوفه شوم "

و برف آب شد شکوفه رقصید آفتاب درآمد

من به خوبی ها نگاه کردم و عوض شدم

من به خوبی ها نگاه کردم

چرا که تو خوبی و این همه اقرار هاست بزرگترین

                                                   اقرارهاست .-

من به اقرارهایم نگاه کردم

سال بد رفت و من زنده شدم

تو لبخند زدی و من برخاستم

 

دلم می خواهد خوب باشم

دلم می خواهد تو باشم و برای همین راست می گویم

 

نگاه کن :

با من بمان

#شاملو








 

4 مدال رنگی