!DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> بوتیمار




بوتیمار

ما از او می ترسیدیم.زیرا حس می کردیم او تنهاست...


 

نویسنده : شبنم ; ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳٩۱

 

دوستتدارم .

چون مادری که در سردترین روز بهمن ماه

کودکش را میان صدای مرغ و خروس های همسایه

میان پالتوی به دیوار آویخته ی مردانه

لای پستان هایش

-دوقرص نان تازه-

می پیچد

و می رود تا صدای مکیدن شیر

صدای خوردن باران به نورگیر

با دود ماشین های خط واحد

با تنها پنجره ای

که دستشویی عمومی رستوران دارد.

با صدای خندیدن زوج تازه وارد

همآغوش شود.

 

"شبنم سمیعی-قسمتی از یک شعر بلند"







 

4 مدال رنگی