!DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> بوتیمار




بوتیمار

ما از او می ترسیدیم.زیرا حس می کردیم او تنهاست...



نویسنده : شبنم ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٠

سنجاق سرهای مشکی،هدفونی که تو گوشم داد میزنه:  دلتو بردی با خود به جای دیگه،اونجا که خدا برات لالایی میگه...

و پتوی صورتی که وقتی هیچکس تو این دایره ی مدرج باورت نمیکنه بهش پناه می بری،پتوی صورتی که هق هق و اولین قطره ای که همیشه از چشم راستت جاری میشه رو به روت نمیاره،پتویی که به دلتنگی هات نمی خنده.،که به درد مکررت امید واهی نمی پاشه...

و بعد و بعد...اس ام اس های نگران....و بعد تو که دلت نمی خواد به پاکت ها زردی که ازت می پرسن "شبنمی در چه حالی؟" بگی چقـــــدر حالت مثل بوف کور شده...که دوست نداری بگی به اون جمله صادق هدایت ایمان داری که گفته

" بعضی ها با خودکشی به دنیا میان"

اگه خوب فکر کنی می بینی آره خودکشی چند تا دونه قرص...لبه ی تیز یه تیغ...یا برای همیشه رفتن و گم شدن نیست...! باور کن ! خودکشی همون لحظه ایه که تو به تک تک دقایقِ بودنت شک می کنی.... باور کنید دلم نمی خواد به علامت سوال های مهربونتون...به این محبت های صاف و ساده و بی منت...جواب بدم :

" اصلا خوب نیستم، اصلا" ...

اما...بگذریم...باید گذشت و رفت!

 

بذار یه خورده اطلاعات معتبر در مورد خدا بهت بدم !! خدا اهل شوخیه !
فکرشو بکن ! بهت غریزه رو میده ، هدیه رو میده ، بعد میشینه و درموندگیتو میبینه و میخنده !!!
نگاه کن ، ولی دست نزن ! دست بزن ، ولی نچش ! بچش ، ولی نخور !


آل پاچینو -وکیل مدافع شیطان

 

و گویا شعر...

استکانی چای

سایه ی من و تو در تردید

وداغِ خط کشی هایِ سبز

                      تا همیشه بر دامنِ دخترکانِ چهار راه

حکم سرهایی که تا ابد

                        لایِ شیشه می مانند...

و کلیدهایی

     که بی هراس

            در پنجره هایِ گِل آلودِ مدرسه امضا می شوند...

 

اینجاست که ناخن هایِ خونی ام را

                            اعجازِ هیچ اَسِتونی پاک نخواهد کرد...!

 

شبنم سمیعی-20فرودین90

 

من هنوز بوی بتادین و زخمهای سرخ رو یادمه ...منوهنوز بانداژ هایی که هر روز برام عوض می کردی یادمه...حالا وقتی غمگینم انگار بخیه ها رو از زخمم میکشی

اما حالا دیگه بچه نیستم که با یه بسته پفک ساکت بشم و زل بزنم به سرخی دیوونه کننده بتادین.. این زخمها خیلی وقته آماس بسته

تو بگو تا کی ادامه بدم؟؟!

 

بی تو

نه بوی خاک نجاتم داد

نه شمارش ستاره ها تسکینم

چرا صدایم کردی

چرا ؟

سراسیمه و مشتاق

سی سال بیهوده در انتظار تو ماندم و نیامدی

نشان به آن نشان

که دو هزار سال از میلاد مسیح می گذشت

و عصر

عصر والیوم بود

و فلسفه بود

و ساندویچ دل وجگر

 

حسین پناهی عزیز خیالِ کودکانه هایت را نداری؟!

 

 




کلمات کلیدی :شعر و کلمات کلیدی :نوشته ادبی



 

4 مدال رنگی