!DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> بوتیمار




بوتیمار

ما از او می ترسیدیم.زیرا حس می کردیم او تنهاست...



نویسنده : شبنم ; ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٩

به غزال مرادی عزیزم

وبه اینهمه که در سرم مدام شده!*

 

میدانی غزال،همه چیز ازملافه های خونی شعر تو شروع شد!

از همان روز که هوس کردم این ملافه های خونی را خوب بچلانم!

ازآن شعرها و آن بلند بلند فکر کردن ها

از آن با کلام دل بسته شدن ها

از این دو تا "ها " که شد" ما ها"!

از دستت که چرخید و چرخید و رسید به کد جنونهای من

وگوشی پرازسرب من که ALARM  میزد:

-  کابوسها مشغول کارند، لطفا بعدا تماس بگیرید!

همه ی همه ی اینها ازیک غزال شروع شد

با آبنبات ترشی که قل خورد روی خاک!

وشبنمی که با نگاهش ترشی را دنبال کرد و لیسش زد!

 

غزال ازآن آدمهاست

که زن بودنش به انسان بودنش غره است!

از آن آدمها که شعر به سینه روزهایش سنجاق شده

غزال ازآن دسته آدمهاست که وقتی صدایش تو را به مهمانی کلمات میخواند

ثانیه ها سبقت میگیرند،

معجزه ی عجیبی رخ میدهد انگار

آنقدر که بغضهایت رایکی یکی مچاله میکنی

ودست به دیوارِ امروز ، دیروزهایت را قرمز میکشی...

 

چشمانم زیر نور چشمک زن ها ریز تر میشود و

به روزهایی پنجره میکشم که

تیترهای پزشکی از پس پیش نگاهم

رژه میرفتند .../ میروند!

همان شب قدرهایی که یواشکی برای هم دعا کردیم!

غروبهایی که فاصله ها را سا نت زدیم

و ازترس سایه های روی دیوار درآغوش هم گم شدیم

روزهایی که شعرهایمان را در اولین لحظه ی زایمان برای هم SMS  کردیم

تا حس نکنیم بین مان چندساعتِ قابل !

"بعضی ها" فاصله انداخته اند..!

همه ی علامت سوال هایی که حال مرا پرسید

و جواب گرفت

- "بد،خیـــــلی بد غزالم!"

وغزالی که تحمل کرد ونوشت :

زخمهای آدمها سرمایه است باید تحملشون کرد!

ومن چقدر به زنده بودنم یقین پیدا کردم با این جملات...

 

غزالی که همیشه دوستش دارم

حتی وقتی ذهنش تیرمیکشد ازیاس فلسفی

وقتی اول ازهمه میپرسد

امتحان ریاضی ات را چطور دادی؟!

 

میدانم داری میخندی غزال!

بلند میخندی!

ازهمان خنده ها که شیرینیش را

از پشت خطوط مجازی هم میشود حس کرد!

دوستتدارم هنوزهم کلیشه نیست

وقتی ما بیسکوئیت های سبز میخوریم!

 

لعنت به این مکالمه ی جاودان شده

دنیا برای ما فقط این استکان شده

حل میشویم توی جهانی که خالی است

هرچند گفتگوی من و تو خیالی است*

 

شبنم سمیعی- برگریزان 89

 

1.مهدی موسوی

2.محمد حسینی مقدم

 

پ.ن:منتظرم باشید! همین چند روز با بوفِ کور برمیگردم...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 








نویسنده : شبنم ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ آذر ۱۳۸٩

تیتـــر میزنند

روزنامه های دیروز را ومن نقطه میشوم سرِ خط!

 

و شهرزادِ لالِ قصه که نخواست بنویسد

چقدر اینروزها می شِکَند در کلمات،در آدمهای چهارپا!

در تکرار مکررات ،بر یک خط در میانِ روزها

نخواست بنویسد چقدر روزهایش طعم فنجان نیمه خالی میدهد

وبقول یک دوست:چقدر اینروزهایش روز نیست..

 

حالا بیشتر ازهمیشه فکر میکنم

وقتی شعرهایم گواه من اند نیازی به بافتنِ شالهای زیادی بلند و زیادی زیادم نیست!

 

NIGHTMARE--

به شبهایی که دستان کوچکت تمام دنیای من است

 

آسیابان پیر

خاک به خوردم میدهد

وگرگ

میش را زوزه میکشد

در چراگاه ذهن

سلول هایم

از بلندترینت رها میشود

بدنبال طناب

تا میخورم در تمام قصه..

کمــــــــــــک!!

.

.

عروسکم را پس بده کابوس دارم مامان!

 

 

3آذر 89- شبنم سمیعی

-        چشم بند -

از تو میخواهم

رنگ گیسویم را

میپاشم از نگاهت

رج های بهم تافته را

 

صدایم کن عزیز!

نترس از جنونِ مسری ام!

دست بکش

بر کابوس های پاره پاره ام..

چشم بندم را بردار

میخواهم

میان تیترهای پزشــکـی!

شعر گـم و

شعر پیدا بشوم..!

 

                         3 آذر 89- شبنم سمیعی

قلم گیج میخورد

وقتی نمودارها

به چشمانم گیر میکنند

وخط کشی زنگ زده

زیرِ رگهایم

قد  که میکشد

چه زود به صفرمیرسد

تمام سالـــهایِ خداییــت..!                      آذر89- شبنم سمیعی

 

 

پ.ن 1:

در جواب تویی که شاعرانه هایم را به تمسخر گرفتی ومیگیری

بقول حسین پناهیِ :

"می خندم! گله ای نیست اگر حرفهایم را نفهمی. هنوز آنقدر کوچک نشدم تا بخواهم کسی مرا درک کند. باور کن آدمهای مضحک آدمهایی هستند که کاملا درک می شوند. آنقدر کارهایشان و حرفهایشان تکراریست که کامل می شود درکشان کرد. مثل حبه قندی در فکر آدم حل درک میشوند"

 

پ.ن 2:

وتا یادم نرفته

فرشته خودکشی نکرد

بلکه به مجازی هایش بازگشت!

سید مهدی موسوی

با تمام زخمهای آماس بسته اش منتظراست

وهرجمعه جنون شاعرانه اش را برایمان ترجمه میکند :

www.bahal14.persianblog.ir

 

تذکر مهـــــــــــم:

لطفا همه را باهم بخوانید نه 4خط از اول 4خط از پایین!

 

وحرف آخرتر

شدیــدا صبور باشید گرچه درآستانه تحمل!

 

 

 

 

 

 

 




کلمات کلیدی :شعر و کلمات کلیدی :نوشته ادبی



 

4 مدال رنگی