!DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> بوتیمار




بوتیمار

ما از او می ترسیدیم.زیرا حس می کردیم او تنهاست...



نویسنده : شبنم ; ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٩

"عادت کرده ایم

آنقدر که یادمان رفته است شب

مثل سیاهی موهایمان ناگهان می پرد

و یک روز آنقدر صبح می شود

که برای بیدار شدن

دیر است"

 سلام به تو

همین تویی

که "وقتی حکومت نظامیست

 

در تقاطع چشمانم قدم میزنی!"

 

میدانم

 

که میدانی و

 

میداند

و باید بدانی!

که صورتی سرانگشتانم

 توانی نداشت برای نوشتن

اما آمدم

 

تا دوباره بنویسم

حرفهایی که گفتنش لازم بود

 

اما دیگرنیست!

تنها برای تویی که مرا به رسالت نوشتن

قّسم دادی که نت بزنم

 

باردیگر این کیبورد همیشه خاکستری را...

بالا و پایین رویِ این حرفهای همیشه غمگین

 

بی هیچ توضیحی یکی دو نخ شعر بزنید ..!

  

((خاکسترم را باد برد...))

 

به پایان میرسد

میان انگشتانت..

وموجهای رادیو

که کلاغها را به خانه میرسانند..!

آبی میشوی

آبی تراز رگهایی که فاتحانه پوزخند میزنند..!

ومن خواب جامانده در چشمانم را

درنگاهت پنهان میکنم..

ق..ا..ی..م

ب..ا..ش..ک!

خاکستر میشود

سرم پیچ و تاب میخورد..

تو پُک میزنی..!

به پایان میرسم

میان انگشتانت..

                     

شبنم سمیعی-مهر89

 

((یواش))

 

ودرآخرین قطره

دو کور سو

 

خیابانگردم میکند

وقتی آرام

گذرمیکنم

از جنازه سرمازده ات

برپهنه خط کشی ها

چه دل سنگ شده ام!

پای شعرم

 

که علامت سوال می کاری

درتنم

خونــــسالی میشود!

از براده های روسری ام

رد میشوی  یواش

رد میشوم  یواش

رد میشود ....

تاکه جفت کنم

بندبندم را

کنار فنجان قهوه ات

دیازپام می جوی در دستانم

ومن زودتر از تشنج ات

 

بخواب میروم..!

راست میگفتی

دختر دیوانه من بودم

که حالا برای تو صنـــــم شده ام!

 

شبنم سمیعی

آبان 89- عصری بارانی 

 

            

 

 پ.ن 1:نیلوفرم شاعر حصارها و بندها و خستگی ها آخرین غمت باشد...

 

پ.ن2:حرفهای این پستم را که میخوانم یاد شعر

 روجاچمنکارمی افتم:

با خودم حرف می زنم
با تکه های خودم حرف می زنم
با تکه تکه های خودم حرف می زنم
رابطه مجهول و
دستم دور بازوی تو حلقه
این رقص اما ، به انتهای خود نمی رسد.. 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 




کلمات کلیدی :شعر



 

4 مدال رنگی