!DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> بوتیمار




بوتیمار

ما از او می ترسیدیم.زیرا حس می کردیم او تنهاست...


 

نویسنده : شبنم ; ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٧

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comجیر جیرک به خرس گفت:عاشقت شدم خرس گفت الان وقت خواب زمستونیه منه باشه وقتی 6ماه دیگراز خواب بیدار شدم با هم صحبت میکنیم (چه بی احساس) وقتی خرس از خواب بیدار شد جیرجیرک را ندید نمیدونست جیرجیرکا فقط 3روز عمر میکنن... بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com








نویسنده : شبنم ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٧

اینم واسه عرفان کوچولو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! عرفانی دوستدارم هزارتااااااااااا







 

نویسنده : شبنم ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٧

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comسلام دوستان فقط اومدم بگم معدلم ٢٠ شددددد







 

نویسنده : شبنم ; ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٧

من را از هول و هراسهای دنیا و غم و اندوه های آخرت رهایی ببخش و من را از شر آنان که در زمین ستم می کنند در امان بدار.
خدایا !
به که واگذارم می کنی؟
بسوی که می فرستی ام ؟
بسوی آشنایان و نزدیکان ؟ تا از من ببرند و روی بگردانند............
یا بسوی غریبان و غریبه گان تا گره در ابرو بیفکنند و مرا از خویش برانند؟
یا بسوی آنان که ضعف مرا می خواهند و خواری ام را طلب می کنند؟
من بسوی دیگران دست دراز کنم ؟در حالی که خدای من تویی و تویی کارساز و زمامدار من...
ای توشه و توان سختی هایم !
ای همدم تنهایی هایم !
ای فریادرس غمها و غصه هایم !
ای ولی نعمتهایم !
ای پشت و پناهم در هجوم بیرحم مشکلات !
ای مونس و مامن و یاورم در کنج عزلت و تنهایی و بی کسی ،ای تنها امید و پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگی ! ای کسی که هر چه دارم از توست و از کرامت بی انتهای تو !
تو پناهگاه منی ...
تو کهف منی...
تو مامن منی.....
وقتی که راهها و مذهبها با همه فراخیشان مرا به عجز می کشانند و زمین با همه وسعتش بر من تنگی می کند و...
اگر نبود رحمت تو بی تردید من از هلاک شدگان بودم و اگر نبود محبت تو بی شک سقوط و نابودی تنها پیش روی من می شد.
ای زنده ...
ای معنای حیات ،در زمانی که هیچ زنده ای در وجود نبوده است.
ای آنکه با خوبی و احسانش خود را به من نشان داد و من با بدیها و عصیانم در مقابلش ظاهر شدم.
ای آنکه در بیماری خواندمش و شفایم داد.......
در جهل خواندمش و شناختم عنایت کرد.........
در تنهایی صدایش کردم و جمعیتم بخشید...........
در غربت طلبیدمش و به وطن بازم گرداند.......
در فقر خواستمش و غنایم بخشید...........
من آنم که بدی کردم من آنم که گناه کردم
من آنم که به بدی همت گماشتم
من آنم که در جهالت غوطه ور شدم
من آنم که غفلت کردم
من آنم که پیمان بستم و شکستم
من آنم که بد عهدی کردم ...
و ... اکنون بازگشته ام...
باز آمده ام با کوله باری از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر ای خدای من !
ببخش ای آنکه گناه بندگان به او زیان نمی رساند ،ای آنکه از طاعت خلایق بی نیاز است و با یاری و پشتیبانی و رحمتش مردمان را به انجام کارهای خوب توفیق می دهد............
آمین یا رب العالمین!!







نویسنده : شبنم ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ دی ۱۳۸٧

بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com








نویسنده : شبنم ; ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٧

خداوندا آنکه در تنها ترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت                                درتنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نذار                            بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com                      








نویسنده : شبنم ; ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٧

کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود، ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ، ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردمبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com








نویسنده : شبنم ; ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٧

بارخدایا

به دلهای پروانه وش شمعی شایسته عطا کن که در پای هر کرم شب تابی فرو نیایندوپیش چشم هر کور سویی جان نسپارند.

 

خداوندا

به جانهای ما لباس ادب بپوشان که عریانی از ادب رسوایی هر دو جهان است.

 

ای محبوب جاودانی

اگر نبود عطر حضور تو در تعفن این لاشه های مردار چگونه تاب می آوردیم

واگر نبود گرمای دستان تو در این سرمای بی کسی چگونه سر می کردیم ؟

 

ای عزیز

آنچنان غریق دریای غربتمان مکن که به سمت هر خاشاک عاطفه ای دست

نیاز دراز کنیم .پناه برتو از تنهایی وبی کسی وغربت.

 

ای لطیف

اگر نگاه لطف تو با ماست چه باک اگر همه ی خلایق روی از ما بگردانند.واگر نیست چه سود اگر همه رو به ما کنند؟

 

خدایا

دنیا پراز کودکان کهنسال گشته ما را با مردان ومعلمان بزرگ آشنا کن .

 

ای حلال مشکلات پنهان

درمان آن دردها که به هیچکس نمیتوان گفت در دستان گره گشای توست مارا محتاج دستهای درد ناشناس مکن.

 

 ای تکیه گاه هر که تکیه گاه ندارد

 

اتکا به هر که جز تو خانه ساختن در رهگذر آب است .چه حلاوتی دارد تکیه بر دستها ی تو آن زمان که همه ی تکیه گاه ها فرو میریزندClick to view full size imageبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com







 

نویسنده : شبنم ; ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ دی ۱۳۸٧

ایراد همه ی ما آدم ها این است که یا جان و مال و افکار و عقایدمان را به مسلخ می بریم یا تاراج گرانی می شویم برای جان و مال و عقاید دیگران :یا قاتلیم  یا  مقتول

بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com








نویسنده : شبنم ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ دی ۱۳۸٧

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com








نویسنده : شبنم ; ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٧

((امتحان سخت))

به مناسبت عید قربان این شعررو سرودم اماچون اون زمان هنوزوبلاگم راه اندازی نشده بود حالا براتون میذارمش:

زیباترازپرستوهاشده بودوسبکبال ترازکبوترها

چون کودکی معصوم به دویاقوت سرخ چشم

                       پدرنگریست

                       به آسمان نگاه کرد

آسمان هم رنگش پریده بودچون میترسید

نتواندبزرگی اسماعیل رادرخود جای دهد

                  ومثل زمین در امتحان ببازد

اسماعیل سایبان چشمانش رابرهم نهاد

نفسی کشیدازعمق سالهای تندرو و زودگذر

                    عمرش

ابراهیم خارتیزی را برشاهرگ جگرگوشه اش

                  فرود آورد

نفس هاحبس بود وترنم آوازها خاموش

                     زمین سرد بود وعرق کرده بودند

همه در انتظارپرپرشدن گل بودند     

                             ولی خار به لطافت گل شد

وگل را نوازش داد ناگاه ندایی آمد که:

 

امتحان خدا سخت بود اما تو 20 شدی








نویسنده : شبنم ; ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧

ترانه وصال

دلم قرا ر نمی گیرد از فغان بی تو

  سپندوار ز کف داده ام عنان بی تو

ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ

      ز جام عشق لبی تر نکرد جان بی تو

چو اسمان مه الوده ام ز تنگ دلی

      پر است سینه ام ز اندوه گران بی تو

نسیم صبح نمی اورد ترانه شوق

      سر بهار ندارند بلبلان بی تو

لب از حکایت شب های تار می بندم

      اگر امان دهدم چشم خون فشان بی تو

چو شمع کشته ندارم شراره ای به زبان

       نمی زند سخنم اتشی به جان بی تو

ز بی دلی وخموشی چو نقش تصویرم

      نمیگشایدم از بی خودی زبان بی تو

عقیق سردبه زیر زبان تشنه نهم

      چو یادم اید از ان شکرین دهان بی تو

    








نویسنده : شبنم ; ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧

در افق های دوردست میبینم نقطه ای محتاج به خطی

 

ولی چه کنم که پاهایم در باتلاق زنگار گرفته هستی غوطه ور شده

 

چه دست و پایی میزنم وچه جانی میدهم وچه بی خبرم ازژرفای باتلاق

 

                                        پس چرا دستم را نمی گیری چرا شاخه لخت وعریانی را

 

که به تو سروش یاری میدهد نمی گیری

 

                                       پس من که تازه لباسی به سفیدی ابربرتن کرده بودم

 

پس چرا حالا چون ابری سیاه و دلتنگم

 

                                      خسته ام ز دست و پازدن ها وافسوس خوردن ها

 

بگیردست استخوانی ولاغرم را که فریاد میکند:تنگی گورازپهناوری دنیابهتراست








نویسنده : شبنم ; ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧

دختر ناز و قشنگم همدم فردای مادر
سر بزار رو سینه من حرف بزن برای مادر
این تویی شعر تولد تویی اوازی دوباره
تویی از فصل بهاران واسه اغازی دوباره
دختر ناز منی تو شعر و اواز منی تو
با طلوع این تولد تازه اغاز منی تو

   
غنچه تازه باغی که شدی فصل بهارم
تو رو دوست دارم ببینم تا نهایت در کنارم
روزا خورشید خیلی دوره اما دنیا سوت و کوره
اما با خنده لبهات غصه از قلب ما دوره
دختر ناز منی تو شعر و اواز منی تو
با طلوع این تولد تازه اغاز منی تو
    
اشک تو زلال ابه گریه هات سرود خوابه

سر بزار رو شونه من که شباش پر پیچ و تابه
من پر از شوق رسیدن بی تو موندن یه سرابه
واسه گرمی دستام لحظه ها پر از شتابه
دختر ناز منی تو شعر و اواز منی تو
با طلوع این تولد تازه اغاز منی تو

   








نویسنده : شبنم ; ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧

میان کوچه می پیچید..

صدای پای دلتنگی...

به جانم میزند آتش...

غم شبهای دلتنگی...

چنان وامانده ام در خود..

که از من می گریزد غم...

منم تصویر تنهایی...

منم معنای دلتنگی...

چه می پرسی

ز حال من؟؟؟!!!

که من تفسیر اندوهم...

سرم مأوای سوداهاست..

دلم صحرای دلتنگی...








نویسنده : شبنم ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧

بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com








نویسنده : شبنم ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir








نویسنده : شبنم ; ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ دی ۱۳۸٧

امروز نتونستم آغوش باز شده ات رو نادیده بگیرم.

تو به من احتیاج نداشتی، اما ته چشمای مهربونت یه اشتیاق پنهون بود که باعث شد، با نگاهم بگم که آغوشت رو اجابت می کنم.

وقتی سرم رو روی شونه هات گذاشتم، ثانیه ها با لبخند بهم یه دنیا آرامش دادن .

بهت گفتم :کجا بودی؟

گفتی: همین جا؛ انقدر منتظر نشسته ام، شاید دلت برام تنگ بشه

گفتم: من که همیشه دلتنگت بودم، اما نمی دیدمت

 با اخم به چشمام نگاه کردی و گفتی: تو همیشه دنبال یه وقت اضافه می گشتی تا من رو توی لحظه هات جا بدی؛ بی خبر از اینکه من یه گوشه پنهون شدم و چشم انتظارت نشسته ام تا ببینم یادت می افته یکی همیشه منتظرته؟

چشمهام دریا شد ، با محبت بهم خیره شدی و گفتی: اشک نریز، آغوش من جای زاری نیست ، بعد این چند ماه نیومدی که برام گریه کنی ، بخند؛ دلم برای خنده ات تنگ شده .

من از شرمندگی این همه محبتت فقط اشک ریختم ؛ گفتی: شرمنده نباش، من از شرمندگی تو دلگیر می شم .

گفتم : بگو چی کار کنم که منو ببخشی ؟ چی کار کنم که فراموش کنی این همه چشم انتظاری کشیدی ؟ برات چه هدیه ای بیارم تا اجازه بدی همیشه گرمای آغوشت رو با روحم حس کنم؟

گفتی : بخند ، از ته دل بخند .

با تعجب نگاهت کردم .

گفتی : من غصه های کوچیک دنیا رو دوست دارم، چون باعث می شه تو توی بغلم بنشینی و برام درد ودل کنی ،وقتی غمگین می شی ،یادت میافته که من هستم.

دلم برات سوخت، اما هیچی نگفتم، فقط التماست کردم که نری ، التماست کردم که حالا که من اومدم تو تنهام نذاری؛

محکمتر فشارم دادی و بهم گفتی : دیوونه ، من تموم لحظه های خوب و بدت کنارت بودم ، توی همه ی شادیهات بهت لبخند زدم و با تموم اخمهات دلگیر شدم، چه جوری حالا که توی بغلمی تنهات بذارم.

مهر رو بوسیدم ، گرمای گونه هات رو حس کردم ، برات جسمی تصور نکردم اما گنجایش فکر زمینی من، از تو یه آغوش گرم ساخت که امشب پناهنده اش شدم .

تا همیشه توی آغوشت قایمم کن که مامورهای دنیا، برای دیپورت کردنم  منتظرن .

دوستت دارم خدایا

ممنونم که امشب سر سجاده، روی بوم روح مشوشم ،یه دنیا آرامش نقاشی کردی

 







 

4 مدال رنگی