!DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> بوتیمار




بوتیمار

ما از او می ترسیدیم.زیرا حس می کردیم او تنهاست...



نویسنده : شبنم ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ فروردین ۱۳٩٤

توی سال جدید به خودم قول دادم شاد باشم و به هیچکس و هیچ چیز اجازه ندم شادی مو خراب کنه.

تو خوبی

و من بدی نبودم

تو را شناختم تو را یافتم و تو را دریافتم و همه حرفهایم

                                           شعر شد سبک شد

عقده هایم شعر شد همه سنگینی ها شعر شد

بدی شعر شد سنگ شعر شد علف شعر شد دشمنی شعر شد

همه شعر ها خوبی شد

آسمان نغمه اش را خواند مرغ نغمه اش را خواند آب

                                            نغمه اش را خواند

به تو گفتم : " گنجشک کوچک من باش

تا در بهار تو من درختی پر شکوفه شوم "

و برف آب شد شکوفه رقصید آفتاب درآمد

من به خوبی ها نگاه کردم و عوض شدم

من به خوبی ها نگاه کردم

چرا که تو خوبی و این همه اقرار هاست بزرگترین

                                                   اقرارهاست .-

من به اقرارهایم نگاه کردم

سال بد رفت و من زنده شدم

تو لبخند زدی و من برخاستم

 

دلم می خواهد خوب باشم

دلم می خواهد تو باشم و برای همین راست می گویم

 

نگاه کن :

با من بمان

#شاملو









نویسنده : شبنم ; ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ بهمن ۱۳٩۳


ما آدمها دلگرمی همدیگه هستیم.ما آدما وقتی توی هیاهوی زندگی هیچی واسه دلخوشی نداریم دلمون به یه لبخند یه نوازش یه پیام محبت آمیز گرمه.واقعا راست میگن هرچقدر ثروتمند باشی بازم هیچی برات جای محبت آدما رو نمیگیره.بازم محتاج محبتی.توی این روزهای یخ زده که گوشه و کنار دنیا پر از جنگ و سیاهی شده بیاید دستای همدیگرو بگیریم.ما همدیگرو داریم و این بزرگترین نیرویی هست که میتونه سنگ رو هم بشکافه.ممنونم از پیام های پر مهر همگی تون.برای تولد 19سالگیم.شادی و سلامتی تک تک تون آرزوی قلبی منه.دوستتون دارم.








نویسنده : شبنم ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ بهمن ۱۳٩۳

شروع فصلی نو

طراحی صنعتی.دانشگاه بوعلی سینای همدان لبخند







 

نویسنده : شبنم ; ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۳

نثارِ ایمانِ رشک برانگیزِ تو

به احترامِ شب ها و روزهای گذشته در ترس و نگرانی عشق و امید

به احترامِ قلب بزرگ و صبورت

و آن تکه پیرهن سیاه که زودتر از من در اغوشت گرفت

برای خانم معظمی عزیزم

 

 

 

 

هربار شعر کوچک من

تعویذِ سرخی  از گلویِ خاموشم  بود

که به بازویت می بستم

در حباب شیشه ای چشمانت مادر

آن دنیای لبریز از ستارگانِ خیس

خوشبخت و سرشار

شبهای بسیار

میان اکلیل و بوسه و رنگ

به انتقامِ خنده هایت ،دلتنگِ خنده هایت

با تک تک سپاهیانِ دشمن رقصیدم

روی چمن های خیس

برشیار گونه ات جای سیلی و بوی خاک

دیوانه ترم میکرد مادر

وقتی ابرها آرزوهامان را با خود می بردند

و دامنت دریای لاجوردی شب بود

چون مرگی خوش

چون خنده با دهانی پر خون.

کنارت ایستادم

تا رنگین کمان

از پشت شانه هایت بیرون بیاید

کنارت ایستادم

وقتی بر پرده های بیمارستان

خورشید را آنگونه بی رحم و بزرگوار

گلدوزی میکردی.

کنارت ایستادم

وقتی میان گرگ و میش صبح

ملافه های سپید

در آسمان تیره ی تهران رقصیدند

و بر تخت

تنها صندوقی از بنفشه های عید

جا مانده بود.

 

 

#

بر شیشه های اشپزخانه

باران است

که می بارد تند و یکریز؛

چون طپش های قلب بیمارت

و انعکاس چشمهای خالی تو در آن

امید کوچکی ست ،که دیوانه ترم میکند مادر.

 

شبنم سمیعی-23 دی ماه 93







 

نویسنده : شبنم ; ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۳

به خودتان برسید

عاشق خودتان باشید

از خودتان مراقبت کنید و شخص اول زندگی تان خودتان باشید !

این ها زمانی برای من شعار بود .اما زمانی معناش رو فهمیدم که خیلی چیزها رو از دست دادم.گاهی یه تلنگر کافیه تا بفهمیم  اون فشارهای عصبی که به خودمون وارد میکنیم بعدها چطور گریبانمون رو میگیره.قطعا همه چیز به آرامش شما بستگی داره.سلامت تون به طرز غیرقابل باوری به افکار و استرس ها و فشارهای زندگی تون بستگی داره.پس یادتون باشه هیچی توی دنیا ارزش اون رو نداره که آرامش شما رو بهم بزنه.اینو ار طرف کسی میگم که خودشو از یاد برده بود و حالا لطمه های بزرگی از این قضیه خورد.

مراقب خودتون باشین

زیاااد

Amy Purdy







 

4 مدال رنگی